1400/7/27

عضویت در خبرنامه
شبکه های اجتماعی

اقتصاد رفتاری به زبان ساده

1399/اسفند/23

0


گردآوری، ترجمه و ویرایش: تیم دیجیتال مارکتینگ هفت آهن
اقتصاد رفتاری به زبان ساده
بحث اقتصاد رفتاری را با یک مثال آغاز می‌کنیم؛ فرض کنید می‌خواهید گوشی بخرید. چند گزینه برای انتخاب دارید؟ شاید شما اول به برند توجه کنید: سامسونگ، اپل، هوآوی یا گوگل؟ شاید به دنبال بهترین ویژگی‌ها با کم‌ترین قیمت بگردید. دوربین، رم، جنس بدنه و باتری؟
معمولا برندی که قبلا از آن استفاده‌ کرده‌ایم، انتخاب را برای ما ساده می‌کند. شاید عده‌ای به سرعت آیفون 12 را انتخاب کنند. یک انتخاب سریع، مدل جدیدتری از تجربه خوشایند قبلی.شما چطور انتخاب می‌کنید؟ عموم مردم چطور انتخاب می‌کنند؟ آیا همیشه انتخاب‌ها به کم‌ترین هزینه و بیشترین فایده ختم می‌شود؟ چرا در دنیای واقعی هرگز این اتفاق نمی‌افتد؟ چرا ما بیشتر از آن‌ که با منطق و تحلیل انتخاب کنیم، انتخاب‌هایی از روی هوس، وسوسه و احساسات داریم؟ چرا فردی که می‌خواهد سیگار را ترک کند، می‌داند سیگار برایش مضر است و برای نکشیدن سیگار هزار دلیل دارد، سیگارش را روشن می‌کند و به ترک سیگار فکر می‌کند؟ چرا وقتی برایمان هزینه‌ای پیش می‌آید و به‌خاطر نداشتن پس‌انداز کافی خود را سرزنش می‌کنیم، شروع نمی‌کنیم به پس‌انداز بلکه با گرفتن وامی با بهره بالا، کلکسیون اشتباهات خود را کامل‌تر می‌کنیم؟
دانش اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) برای همین وجود دارد که به بررسی انتخاب‌های ما بپردازد و البته به اتخاذ تصمیم‌های بهتر کمک کند. به بیان ساده، اقتصاد رفتاری، علم روانشناسی اقتصادی است.

انتخاب از گزینه‌های پیش‌فرض

تصور کنید که می‌خواهید برای دوست خود گوشی بخرید. به او دو انتخاب می‌دهید: سامسونگ یا اپل؟ قرار است او فکر کند و تا ساعت 12 به شما خبر بدهد. اگر ساعت 12 شد و او خبری نداد چه کار می‌کنید؟ می‌توانید به او بگویید که اگر خبر ندادی برایت سامسونگ می‌خرم. به این گزینه که در صورت انتخاب ‌نکردن، به شکل خودکار انتخاب می‌شود « انتخاب پیش‌فرض (Default Options) می‌گویند.»

چه می‌شود اگر کسی گوشی سبز بخواهد؟
در بسیاری از موارد انتخاب پیش‌فرض این است که اگر هیچ کاری نکنید. در این حالت با احتمال بالا همه‌چیز فرو می‌پاشد. شما باید برای دریافت یارانه، کارت سوخت، کارت ملی هوشمند، سامانه سجام و هزاران کارت دیگر مدام به دفتر پیشخوان بروید و ثبت‌نام کنید.
مطالعات نشان می‌دهد که تمایل مردم به این است که هیچ‌کاری نکنند. یعنی مردم تنبل‌تر از این هستند که بخواهند کاری بکنند.
مثلا شما می‌دانید که باید برای بازنشستگی پس‌انداز کافی داشته باشید. اما بعید است که این کار را بکنید. اگر دولت یک طرح بگذارد و از افراد بخواهد که برای پس‌انداز بازنشستگی خودکار ثبت‌نام کنند، تعداد بسیار کمی از افراد این کار را خواهند کرد.
اما اگر همه به صورت خودکار در این طرح ثبت‌نام شوند، و کسانی که نمی‌خواهند پس‌انداز داشته باشند به دفتر پیشخوان مراجعه کرده و با تکمیل فرم از این طرح انصراف بدهند، بیشتر آدم‌ها وارد طرح پس‌انداز بازنشستگی می‌شوند.
در دنیای امروز (به خصوص در ایران) انتخاب پیش‌فرض (هیچ‌کاری نکردن) فاجعه بار است. ما باید سیستم را طوری طراحی کنیم که اگر هیچ‌کس هیچ‌کاری نکرد، نتیجه‌ای مطلوب رخ بدهد.
اگر برای آدم‌ها انتخابی پیش‌فرض داشته باشید، به احتمال زیاد آن‌ها از همین انتخاب پیش‌فرض استفاده می‌کنند. مثلا در بیشتر گوشی‌ها شما می‌توانید الگوی ویبره گوشی، جنس تصویر و تم را تغییر دهید. با این حال بیشتر مردم همیشه از همان گزینه‌ای استفاده می‌کنند که شرکت به شکل پیش‌فرض برای آن‌ها قرار داده است.

انتخاب فزاینده یا کاهنده
فرض کنید می‌خواهید یک خودرو بخرید. دو سایت برای خرید خودرو وجود دارد:
  1. در سایت یک، خودرو 50 میلیونی را در حالت پایه (ضعیف‌ترین موتور با کم‌ترین آپشن) انتخاب می‌کنید. بعد می‌توانید آپشن‌های موردنظر خود را به سبد خرید بیفزایید: صندلی چرمی، رینگ آلومینیومی، دنده اتوماتیک.
  2. در سایت دو، خودروی 100 میلیونی را به‌صورت فول ‌آپشن انتخاب می‌کنید و مواردی که نمی‌خواهید را از سبد خرید خود حذف می‌کنید: استارت بدون کلید، باله عقب و رنگ سفارشی و ... .
از نظر منطقی نباید انتخاب شما در این دو روش خرید تفاوت داشته باشد. درنهایت باید به گزینه‌ای برسید که با حداقل قیمت (مثلا 75 میلیون) حداکثر مطلوبیت را داشته باشد.
اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد که مردم در روش دوم پول بیشتری خرج می‌کنند. چرا؟
از نظر اقتصاد کلاسیک، اندوهِ از دست دادن 1000 تومان با شادیِ بدست آوردن 1000 تومان برابر است. اما اقتصاد رفتاری می‌گوید که رنج از دست دادن، بیشتر از لذت به دست آوردن است.
  • در حالت 1، شما n تومان پول از دست می‌دهید و به اندازه n تومان آپشن دریافت می‌کنید. رنج از دست دادن بیشتر است و سعی می‌کنید آن را حداقل کنید. پس پول کم‌تری خرج می‌کنید!
  • در حالت 2، شما به اندازه n تومان آپشن از دست می‌دهید و n تومان پول برایتان می‌ماند. رنج از دست دادن بیشتر است و سعی می‌کنید آن را حداقل کنید. آپشن کم‌تری را حذف می‌کنید!
شما به دنبال ماکسیمم کردن مطلوبیت با حداقل هزینه نیستید. شما فقط می‌خواهید حس بهتری داشته باشید و دلتان خوش باشد. همین!

اثر لنگر در نظریه انتخاب

از نظر اقتصاد رفتاری تفاوت روش فروش در سایت‌های فزاینده و کاهنده باعث به‌ وجود آمدن یک خطای ذهنی به اسم اثر لنگر یا (Anchoring Bias) می‌شود.
از منظر روانشناسی اقتصادی اگر ابتدا عدد 100 میلیون در ذهن شما لنگر بیندازد، قیمت انتخاب نهایی بیشتر از وقتی می‌شود که ابتدا عدد 50 میلیون را بشنوید. به همین ترتیب اگر قیمت‌ها در منوی رستوران از زیاد به کم مرتب شود، مشتری‌ها بیشتر پول خرج می‌کنند، تا وقتی که قیمت‌ها از کم به زیاد نوشته شده باشد. (توصیه می‌شود در خرید آنلاین قیمت‌ها را از کم به زیاد مرتب کنید.)
اگر قیمت‌ها در منوی رستوران از زیاد به کم مرتب شود، مشتری‌ها بیشتر پول خرج می‌کنند.
عاموس تورسکی و دنیل کاهنمن (Daniel Kahneman and Amos Tversky), 1979) نشان دادند که حتی شنیدن یک عدد تصادفی (مثل 68) در ذهن مشتری لنگر می‌اندازد. به باور آن‌ها اثر لنگر و شنیدن یک عدد تصادفی، در تعیین قیمت مسکن روی ذهن معامله‌گران حرفه‌ای مسکن هم اثر می‌گذارد.
به این عمل، که در آن دو گزینه کاملا مشابه، با ارائه‌ای متفاوت به رفتارهایی متفاوت منتهی می‌شوند، قاب ‌بندی یا framing می‌گویند. مثلا به این دو حالت توجه کنید:
  • از شما می‌پرسم چقدر خوشحالی؟ بعد می‌پرسم چقدر درآمد داری؟ چقدر با دوستانت وقت می‌گذرانی؟ چقدر استراحت می‌کنی؟
  • از شما می‌پرسم چقدر درآمد داری؟ چقدر با دوستانت وقت می‌گذرانی؟ چقدر استراحت می‌کنی؟ و بعد می‌پرسم چقدر خوشحالی؟
در حالت دوم بیشتر مردم خوشحالی خود را کم‌تر از حالت اول اعلام می‌کنند. یعنی با معماری گزینه‌ها و دستکاری چیدمان انتخاب‌ها می‌شود به پاسخ‌های متفاوت رسید.

اقتصاد رفتاری و انتخاب‌های عقلایی

در یک نظرسنجی بیشتر مردم اعلام کردند که حالت‌های پیش‌فرض، قاب‌بندی‌ها و لنگرها هیچ تاثیری در انتخاب‌های آن‌ها نمی‌گذارد. شرکت‌کنندگان باور داشتند که خطاهایی از این‌ دست می‌تواند انتخاب‌های بیشتر مردم را تحت‌تاثیر قرار دهد، اما خودشان کم‌تر در این دام‌ها می‌افتند.
در اقتصاد رفتاری این تصور که من کم‌تر از دیگران دچار سوگیری‌های شناختی (Cognitive Biases) می‌شوم، خود یک سوگیری شناختی است. مردم بیش از اندازه به خود اعتماد دارند.
در شرایط ایده‌آل اقتصادی، انتخاب مردم تنها تابع توازن بین هزینه-فایده است. آن‌ها همیشه ارزان‌ترین و بهترین گزینه را انتخاب می‌کنند. این انتخاب‌ها «انتخاب عقلایی» یا Rational Decision هستند. این انسان عقلایی اولا همیشه ترجیحات اقتصادی ثابت دارد، ثانیا همیشه می‌کوشد که منافع خود را ماکزیمم کند. (گری بکر 1976)
یک انسان عاقل بین دو کالای جایگزین، گزینه ارزان‌تر را انتخاب می‌کند. تولیدکننده هم برای تولید نمونه گران‌تر انگیزه بیشتری دارند. اقتصاد نئوکلاسیک توضیح می‌دهد که آدم‌ها، پول محدود خود را برای خرید سبدی از کالا هزینه می‌کنند بیشترین مطلوبیت اقتصادی را به همراه داشته باشد. اما آیا همیشه این‌طور است؟

نظریه انتظارات در اقتصاد رفتاری

تصور کنید که در یک مسابقه تلویزیونی می‌خواهید بین این دو گزینه یکی را انتخاب کنید:
  • یک جایزه 1 میلیون تومانی؟
  • 25% شانس برنده شدن 4 میلیون تومان پول؟ (چهار جعبه که سه‌تای آن‌ها پوچ است و در یکی از آن‌ها 4 میلیون قرار دارد.)
مسابقه تلویزیونی چند مرحله پیش می‌رود و شما در یک مرحله می‌بازید. باید یکی را انتخاب کنید:
  • از دست دادن 3 میلیون تومان پول؟
  • 75% شانس از دست دادن 4 میلیون و 25 درصد شانس هیچ پولی از دست ندادن؟ (چهار جعبه که در سه‌تای آن‌ها تنبیه وجود دارد و یکی از جعبه‌ها پوچ است.)
در سوال اول برنده شدن چهار میلیون وسوسه ‌انگیزتر است. در بدترین حالت چیزی به دست نمی‌آید، چیزی هم از دست نمی‌رود. اما 4 میلیون تومان، پول دندان‌گیری است. در سوال دوم از دست دادن چهارمیلیون خیلی بد به‌نظر می‌رسد. شانس باخت این پول هم کم نیست. از دست دادن قطعی 3 میلیون، انتخاب امن‌تری است، نه؟
دو سوال تفاوتی با هم ندارند. اما چرا درد زیان، بزرگ‌تر از لذت سود است؟ چرا کسی که در یک روز دو میلیون سود کند و یک میلیون ضرر ناراحت می‌شود؛ اما کسی که فقط یک میلیون سود کرده خوشحال است؟ چرا یک برابر نیست با یک؟

استدلال‌های اکتشافی

خیلی وقت‌ها ما برای انتخاب‌های خود دلایل عقلانی نداریم. انتخاب‌های ما از استدلال آبگوشتی پیروی می‌کند. فرض کنید چلوکباب بره 50 تومان است و چلو ماهی حلوا 70 هزار تومان. من حلوا می‌خورم. چرا؟ همین‌طوری!
تعداد تصمیم‌های اینچنینی در زندگی ما کم نیستند. تصمیم‌هایی که ریشه عقلایی ندارند و هیچ مطلوبیتی را ماکسیمم نمی‌کنند. برنامه زندگی، محاسبه‌گری مداوم و ماکزیمم کردن مطلوبیت با حداقل هزینه نیست.
«ولمان کن بابا، حوصله داری؟!»

یک تلنگر می‌تواند رفتار اجتماعی را تغییر دهد.
اگر قرار است نظریه اقتصادی به تشریح و توضیح انتخاب بپردازند، باید این رفتار آدمی را هم شامل شود. بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنند بنز بهترین ماشین دنیا است، بدون آن‌که واقعا تمام ماشین‌ها را بررسی کنند. انتخاب آن‌ها عاقلانه‌ترین انتخاب ممکن نیست، اما اتفاقی است که دارد رخ می‌دهد. برای همین است که اقتصاد رفتاری وجود دارد.
روش اکتشافی (Heuristic) روشی برای حل مسئله است که قرار نیست به جوابی بهینه، کامل و منطقی ختم شود، اما به سرعت به جواب می‌رسد. اتفاقا در بیشتر موارد این روش کار می‌کند، اما نه همیشه.
به این معما دقت کنید:
ساندویچ با نوشابه 11 تومان است. ساندویچ 10 تومان از نوشابه گران‌تر است. نوشابه چند است؟
بیشتر مردم به سرعت می‌گویند 1000 تومان. اگر نوشابه هزار باشد و ساندویچ ده تومان گران‌تر یعنی 11 هزار، پس ساندویچ با نوشابه باید 12 تومان باشد.
نوشابه 500 تومان است، ساندویچ 10 هزار و 500 و ساندویچ با نوشابه 11 تومان.

خطای نرخ پایه و بازار سرمایه

خطای نرخ پایه یکی از مهم‌ترین مثال‌ها از خطاهای آماری در اقتصاد رفتاری است.
فرض کنید شما شاهد بوده‌‌اید که در تاریکی شب یک تاکسی به عابر پیاده زده و فرار کرده. شما فکر می‌کنید تاکسی سبز بوده. در بررسی پلیس مشخص می‌شود که در هشتاد درصد مواقع می‌توانید در تاریکی، رنگ تاکسی را درست تشخیص دهید. چقدر اطمینان دارید که تاکسی سبز است؟
فرض کنید که نرخ پایه سبز بودن تاکسی 20% باشد. یعنی هشتاد درصد تاکسی‌ها زرد هستند. اگر یک‌میلیون تاکسی در شهر باشد (800 هزار زرد و 200 هزار سبز)، با نرخ تشخیص 80% شما در مورد 160 هزار تاکسی زرد اشتباه می‌کنید و فکر می‌کنید آن‌ها سبز هستند (160000=0.2×800000). با همین نرخ 160 هزار تاکسی سبز را به‌درستی تشخیص می‌دهید ( 160000=0.8*200000
اگر درصد خطای یک مشاهده از نرخ پایه بزرگ‌تر باشد، مشاهده قابل استناد نیست.
با درنظر گرفتن نرخ پایه، همان‌قدر که احتمال دارد سبز بودن تاکسی را درست تشخیص دهید، ممکن است در مورد سبز بودن آن اشتباه کنید. یعنی شهادت شما تنها به‌اندازه قضاوت با شیر یا خط با احتمال 50-50 ارزش دارد.
اگر درصد خطای یک مشاهده از نرخ پایه بزرگ‌تر باشد، مشاهده قابل استناد نیست.
با این ‌وجود در تصمیم‌های اقتصادی و مالی (به‌خصوص تحلیل‌های چارتی یا تکنیکال) نرخ پایه به‌طور کامل نادیده گرفته می‌شود. کوچک بودن نمونه آزمایشی هم یک خطای آماری دیگر به اسم خطای اعداد کوچک ایجاد می‌کند: در نمونه‌های کوچک احتمال رخداد حالت‌های حدی افزایش می‌یابد. با این وجود ما همیشه این خطا را مرتکب می‌شویم. اگر بخواهیم به احتمال ابتلا به سرطان فکر کنیم، تعداد آشنایانمان که سرطان دارند را می‌شماریم. اگر هیچ کس در نزدیکی ما سرطان نداشته باشد، احتمال ابتلا به سرطان را بسیار پایین تخمین می‌زنیم. بعد، بر اساس این تخمین اشتباه، تصمیم‌هایی اشتباه می‌گیریم: به سیگار کشیدن ادامه می‌دهیم، چکاپ سالانه نمی‌رویم و خود را بیمه نمی‌کنیم. این اشتباه رخ می‌دهد چون با بررسی تعداد بسیار کمی از افراد، نتیجه‌گیری کرده‌ایم.
در مواردی افراد تنها با یک نمونه، نتیجه می‌گیرند: پدربزرگم روزی یک بسته سیگار می‌کشید، 100 سال زندگی کرد!

حسابداری ذهنی

100 هزارتومانی که در جیب کتم گذاشته‌ام پول بیشتری است یا 100 هزار تومانی که در کارت بانکی دارم؟ قطعا این دو مبلغ برابر هستند. 100 تومانی که از بانک برنده شده‌ام بیشتر است یا 100 تومانی که برایش کار کرده‌ام؟ جواب واضح است، نه؟
یک هدفون، کنار محل کارتان 200 هزار تومان است و در جنوب شهر 100 هزار تومان. طبیعی است که برای خرید هدفون به جنوب شهر بروید، نه؟ حالا می‌خواهید یک ماشین بخرید که 112 میلیون و 300 هزار تومان است. یک مورد مشابه در جنوب شهر 112 میلیون و 200 هزار تومان قیمت دارد. 100 هزار تومان ارزش تا جنوب شهر رفتن را ندارد، نه؟
در تمام موارد 100 هزار تومان برای ما یکی نیست. به‌راحتی برای گوشی موبایل 100 هزار تومان بیشتر می‌دهیم، اما 100 هزار تومان بیشتر برای یک پرس غذا، محال است!
مفهوم اصلی حسابداری ذهنی (Mental Accounting) همین است. مردم با توجه به این‌که پول از کجا آمده و قرار است کجا هزینه شود، برخورد متفاوت دارند. مثلا اگر اینستاگرام از مردم حق عضویت بگیرد، یا هزینه استفاده از اینستاگرام را به شکلی مخفی اخذ کند، رفتارها متفاوت خواهد بود.

تلنگر در اقتصاد رفتاری

حالا که انسان تا این اندازه رفتارهای غیرعقلایی دارد باید چه‌کار کنیم؟ چطور می‌توانیم به عموم مردم کمک کنیم که تصمیم‌هایی با مطلوبیت بیشتر بگیرند؟ چطور با طراحی سیستم‌های منطقی‌تر می‌توانیم به اتخاذ تصمیم‌های منطقی‌تر یا دست کم شبه‌عقلایی کمک کنیم؟
ریچارد تیلر علاوه ‌بر حسابداری ذهنی، به ابداع نظریه تلنگر (Nudge) پرداخته است.
این نظریه توضیح می‌دهد که چطور یک تلنگر کوچک می‌تواند بر روی رفتار مردم تاثیر بگذارد.

در اولین نگاه به سمت پلکان جذب می‌شوید نه به آسانسور
برای کاهش مصرف سیگار، تشریح آسیب وارد شده به ریه به اندازه نشان دادن سیاهی دندان و لب تاثیر اثر ندارد. همچنین مردم اگر عدد ریالی مصرف برق خود را ببینند، کم‌تر برق مصرف می‌کنند.
تلنگر در اقتصاد رفتاری تاثیر شگرفی در برنامه بازنشستگی، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری، انتخابات، بیمه، بورس و حتی اپ‌های همسریابی اینترنتی گذاشته است.

جادوی قیمت صفر

یکی از دوستان شما یک جعبه شیرینی خانگی را به محل کار می‌آورد. تمام بچه‌ها به غیر از یک نفر که دیابت دارد، از این شیرینی می‌خورد.
روز بعد او همان شیرینی را می‌آورد اما این بار هر شیرینی 100 تومان است. درست است که شیرینی خیلی ارزان است اما این بار تنها دو نفر شیرینی می‌خرند.
با کاهش قیمت، تقاضا کم‌کم بیشتر می‌شود. اما با رسیدن به قیمت صفر، تقاضا به شدت بالا می‌رود. (آریلی 2007)
برای این موضوع دلایل متعددی وجود دارد. اما مهم‌ترین دلیل این است که ما برای پرداخت قیمتی کم مثل یک ریال، باید زحمتی بکشیم که شاید به اندازه 1000 تومان رنج دارد. یعنی با رسیدن قیمت از 100 تومان به 1 تومان، هزینه واقعی از 1100 به 1001 کاهش می‌یابد. اما اگر قیمت صفر شود، از 1001 تومان به 0 می‌رسیم.
در هیچ قیمت دیگری به غیر از صفر شاهد این افت قیمت (صد درصد) نیستیم. پس رشد شدید تقاضا غیرمنطقی نیست.
به بیان ساده، در هر قیمتی بالای صفر، ما حال نداریم خرید کنیم!

معماری انتخاب‌ها

یک حیوان اقتصادی (Homo Economics) با توجه به هزینه‌ها و منافع، مستقل از شرایط و نحوه ارائه همیشه انتخابی ثابت دارد. به گروه انتخاب‌های زیر دقت کنید.
گروه اول
  • 100 گرم کرفس (به قیمت 500 تومان)
  • 100 گرم سیب (به قیمت 1000 تومان)
  • 100 گرم انگور (به قیمت 2000 تومان)
  • 100 گرم پسته (به قیمت 15000 تومان)
گروه دوم
  • 100 گرم کرفس (16 کالری)
  • 100 گرم سیب (52 کالری)
  • 100 گرم انگور (67 کالری)
  • 100 گرم پسته (562 کالری)
پیش‌تر گفتیم که قالب‌بندی و ارائه متفاوت، تصمیم انسان واقعی را تغییر می‌دهد. اما این‌که گزینه‌ها به چه صورت در کنار هم چیده شوند به‌هیچ‌عنوان مطلوبیت گزینه‌ها را عوض نمی‌کند. مثلا می‌توانیم گروه دوم را به‌صورت زیر پیشنهاد دهیم:
  • 100 گرم کرفس 16 کالری
  • 100 گرم سیب 52 کالری
  • 100 گرم انگور 67 کالری
  • 100 گرم پسته 562 کالری ⇑⇑
حالا چه می‌شود اگر اسم میوه‌ها حذف شود و افراد به انتخاب در نااطمینانی بپردازند؟
  • بسته 100 گرمی اول (16 کالری، 500 تومان)
  • بسته 100 گرمی دوم (52 کالری، 1000 تومان)
  • بسته 100 گرمی سوم (67 کالری، 2000 تومان)
  • بسته 100 گرمی چهارم (562 کالری، 15000 تومان)
همان‌طور که حدس می‌زنید انتخاب‌ها به‌شدت تغییر می‌کند (تیلر، سانستین، 2008)

کج‌ رفتاری و اقتصاد رفتاری
دنیل کانمن بیش از دیگران به مطالعه خطاهای شناختی در اقتصاد رفتاری پرداخته است. تعداد این سوگیری‌های شناختی خیلی زیاد است. برای آشنا شدن با این موارد می‌توانید کتاب فکر کردن سریع‌ و آهسته یا کتاب کج‌رفتاری را ببینید.
طبیعی است که انسان عاقل بداند بعد از زمستان، تابستانی هم در کار خواهد بود. به همین ترتیب بعد از رکود شدید اقتصادی، دوران پر رونقی هم فرا می‌رسد. یا وقتی بورس خیلی بد است، روزهای خوبی هم رخ خواهد داد.
اما بسیاری از مردم طوری تصمیم‌ می‌گیرند انگار شرایط تا ابد مثل امروز خواهد بود. در دوران رکود از اقتصاد ناامید می‌شوند و مهاجرت می‌کنند، یا بعد از چندماه تحمل منفی‌های بورس منتظر برگشت نمی‌مانند و از بازار خارج می‌شوند. آن‌ها وقتی به بورس برمی‌گردند، که بازار به اوج خود رسیده و آماده سقوط است. در این شرایط حتی نمی‌ترسند که خانه خود را بفروشند و پولش را به بازار بیاورند.
اقتصاد رفتاری و آگاهی از این که ما تا چه اندازه می‌توانیم با استفاده از تحلیل‌های منطقی تصمیم بگیریم، تصور ما از خودمان را به‌طور کامل تغییر می‌دهد. دست‌کم همین‌که به میزان نادانی خود پی ببریم، ارزش زیادی دارد.
اقتصاد رفتاریBehavioral Economics یا همان فاینانس رفتاری رشته‌ای است که با روش علمی در فضای روان‌شناسی شناختی، فاکتورهای مربوط به احساسات و اجتماع را در تحلیل و فهم بازارها و عوامل اقتصادی به کار می‌گیرد. از آنجا که واحد تحلیل در این دو علم، فرد و رفتار او می‌باشد تعامل بین علم اقتصاد و روان‌شناسی می‌تواند برای نظریه‌پردازی اقتصادی مورد استفاده اقتصاددانان قرار بگیرد. در طی سال‌های اخیر محققانی هم چون دنیل کاهنمن (Daniel Kahneman) عاموس تورسکی (Amos Tversky) ریچارد تِیلِرRichard Thaler و اخیراً نیز کالین کمرر (Colin Camerer) و جورج لوون اشتاین (George Loewenstein) برخی از اصول و اندیشه‌های علم اقتصاد را به عنوان اصولی غیر واقع گرایانه از نظر روانشناختی، مورد انتقاد قرار داده‌اند. اقتصاد دانانی نظیر کنت ارو (Kenneth Arrow) پیتر ای دیاموند (Peter E. Diamond) دنیل مک ‌فادین (Daniel McFadden) و رابرت سولو (Robert Solow) تنها تحقیقات اندکی را در این زمینه انجام داده‌اند، ولی گستردگی اقتصاد را ترویج ننموده‌اند و این نابسامانی به وجود آمده در مورد واقع‌گرایی روانشناختی هم‌اکنون منجر به بروز نتایجی گردیده ‌است. عمدتاً تلاش‌هایی تحت عنوان «علم اقتصاد رفتاری» صورت گرفته تا از نظر روانشناختی ماهیت و نتایج بسیار واقعی تر از طبیعت انسان در علم اقتصاد بدست آید که این ماهیت‌ها به طرز نامحدودی در دهه اخیر، گسترش و فزونی یافته‌است. تاجایی که امروزه علم اقتصاد رفتاری جایگاه خود را در اقتصاد متعارف باز کرده‌است و افرادی نظیر دیوید لیبسون (David Libson) در زمینه اقتصاد کلان و ارنست فهر (Ernest Fehr) در زمینه اقتصاد کار، جایگاه مناسبی در اقتصاد کلان دارند. از سوی دیگر، بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان نیز در مقاطع تحصیلات تکمیلی در این رشته دانشجو می پذیرند.

تاریخچه اقتصاد رفتاری
در طول دوره کلاسیک، اقتصاددانان و روان‌شناسان ارتباط تنگاتنگ داشته‌اند. به عنوان مثال آدام اسمیت ۱۷۵۹، Smith) Adam (مقاله‌ای در خصوص اصول روان‌شناسی رفتار افراد تحت عنوان نظریه‌های احساسات اخلاقی (The theory of moral sentiments) نگاشت. جرمی بنتام 1789(Jeremy Bentham) نیز نوشته‌های زیادی در مورد پایه‌های روانشناختی مطلوبیت(Utility) ارائه داده‌است. در طول دوران توسعه اقتصاد نئوکلاسیک، اقتصاددانان کم‌کم خود را از موضوعات روان‌شناسی دور کردند. در طول این دوران اقتصاددانان تلاش می‌کردند تا حوزه علمی خود را به علوم طبیعی نزدیک کنند با این توضیح که رفتار اقتصادی از مفروضات طبیعت عامل اقتصادی جدا شد. موضوع دیگر استفاده از روابط ریاضی در نمونه‌سازی‌های اقتصادی بود تا آن‌جا که رشته اقتصادسنجی با استقبال زیادی مواجه و رویکرد ریاضی در اقتصاد به رویکردی فراگیر تبدیل شد. مفهوم انسان اقتصادی شکل گرفت به گونه‌ای که بر عقلانیت تأکید داشت. با این حال تحلیل‌های روان‌شناسی ادامه یافت تا بسیاری از موضوعات را در زمان توسعه اقتصاد نئوکلاسیک توضیح دهد. از این دست می‌توان به فعالیت‌های فرانسیس اج ورث(Francis Edgeworth)، ویلفردو پارتو(Vilfredo Pareto)، ایروینگ فیشر(Irving Fisher) و جان مینارد کینز (John Maynard Keynes) اشاره کرد. این دانشمندان معتقد بودند که پدیده‌های مربوط به روان‌شناسی فردی، قیمت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به عنوان مثال، اسمیت اثر پدیده «خودبرتر بینی» را در مشاغل پرخطر مورد بحث قرارداد. در این حالت افراد با توجه به عامل غرور یا اعتماد به نفس بیش از حد، به کارهای سختی دست می‌زنند که باید دستمزد بیش‌تری داشته باشد، لیکن با این عنوان که «این کار سختی نیست» آن کار را انجام می‌دهند؛ بنابراین، این عامل باعث می‌شود قیمت نیروی کار در چنین مشاغلی از قیمت واقعی کم‌تر شود. کینز در اوایل قرن ۲۰ به عامل توهم پولی اشاره کرد. به این معنا که افراد به ارزش اسمی پول توجه دارند تا به ارزش واقعی آن. در نهایت فیشر در سال ۱۹۲۹ کتابی با عنوان «نظریه بهره» در مورد توهم پولی نگاشت. فیشر در بخشی از این کتاب به تشریح رفتار افراد در مورد پس‌انداز پرداخته که آن را تابع عواملی از جمله خود کنترلی، دوراندیشی و عادت اشخاص تصویر کرده‌است. در اواسط قرن ۲۰، روان‌شناسی از مباحث اقتصادی جدا شد. البته عوامل متعددی باعث شد مباحث روان‌شناسی مجدداً در تحقیقات اقتصادی راه باید و اصول اقتصاد رفتاری شکل بگیرد. مطلوبیت مورد انتظار و نمونه‌های مطلوبیت تنزیل شده (discounted utility models)به‌عنوان مفروضاتی که شرایط قابل آزمونی برای تصمیم‌گیری در شرایط عدم‌ اطمینان و مصرف بین دوره‌ای ایجاد می‌کردند، به شکل گسترده‌ای مورد پذیرش قرار گرفتند. البته پدیده‌های غیرمعمول (anomalies) به تکرار، مورد مشاهده قرار گرفتند که باعث تغییراتی در این‌گونه فرضیات شد. علاوه بر این در دهه ۱۹۶۹۰، روان‌شناسی شناختی، مغز انسان را به عنوان ابزار پردازش‌گر اطلاعات معرفی کرد (برعکس نمونه‌های رفتاری). روان‌شناسانی از جمله ادواردز (Edwards, 1968)، عاموس تورسکی و دنیل کاهنمن (Daniel Kahneman and Amos Tversky), 1979 نمونه‌های شناختی خود را در خصوص تصمیم‌گیری در شرایط ریسک و عدم اطمینان در مقابل نمونه‌های رفتار عقلایی ارائه کردند. مقاله اسلویچ (Slovic,1972)در حوزه رفتار فردی سرمایه‌گذاران در خصوص برداشت نادرست افراد از ریسک، نقطه‌ی‌ عطفی در تحقیقات رفتاری در حوزه مالی بود. یکی از مهم‌ترین مقالات که باعث توسعه اقتصاد و حوزه مالی رفتاری شد مقاله کاهنمن و تورسکی در سال ۱۹۷۹ با عنوان نظریه دورنما (Prospect theory)تصمیم‌گیری در شرایط ریسک بود که در آن از روش‌های روانشناسی شناختی برای توضیح شماری از پدیده‌های غیرمعمول در چارچوب تصمیم‌گیری بر مبنای اقتصاد عقلایی استفاده کردند. سرانجام کنفرانس دانشگاه شیکاگو در سال ۱۹۸۷ و فصلنامه اقتصاد (یادبود عاموس تورسکی) که به موضوعات اقتصاد رفتاری اختصاص یافته بود، نقطه عطفی در توسعه تحقیقات مشابه شد. گستردگی تحقیقات مالی و یافتن پدیده‌های غیرمعمول و استثنائات در واقعیت‌های بازار سهام و به‌طور گسترده‌تری در تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذاری که نمونه‌های متعارف در نظریه‌های پیشرفته سرمایه‌گذاری قادر به تبیین آن نبودند، محققان را به سمت نظریه‌های ‌رفتاری رهنمون ساخت. مطالعات ‌رفتاری در دهه ۱۹۹۰ به شکل گسترده‌تری رایج شد. دی‌بونت و تِیلِر در سال ۱۹۸۵ (Werner DE Bondt and Richard Thaler) نشان دادند وقتی سهام بر مبنای بازدهی ۳ تا ۵ سال به شکل تاریخی رتبه‌بندی می‌شوند، سهامی که در گذشته بازدهی بیش‌تری داشته‌اند (برندگان تاریخی) در سال‌های بعد بازدهی کم‌تری ارائه داده‌اند (بازندگان آتی). البته آن‌ها این رفتار بازدهی را به عکس‌العمل بیش از حد و کم‌تر از حد سرمایه‌گذاران نسبت داده‌اند. به عبارت دیگر سرمایه‌گذاران در مقابل برندگان تاریخی بیش از حد خوش‌بین و در مقابل بازندگان تاریخی بیش از حد بدبین بوده‌اند که البته همین امر خود منجر به فاصله قیمت‌های ذاتی و قیمت‌های بازار می‌شود. در سال ۱۹۹۲ کاهنمن و تورسکی نظریه دورنما را توسعه دادند و نظریه دورنمای تجمعی را ارائه دادند که بسیاری از تحقیقات قبل از آن را به صورت یک نظریه منسجم ارائه کرد. از آن به بعد نیز مطالعات تجربی زیادی مفروضات و نتایج این نظریه را تأیید کرده‌است. مقاله جیگادیش و تیتمن در سال 1993 (Jegadeesh and Titmans) پدیده غیرعادی دیگری را نشان داد که سهام دارای بازده بالاتر در طول ۶ ماه گذشته، در سال بعد بازدهی بیش‌تری را به نسبت سهام دارای بازده کم‌تر ایجاد می‌کند. در سال ۱۹۹۸ دنیل، هیرشیفر و سابر امانیام(Daniel et al.) مقاله روان‌شناسی سرمایه‌گذار و عکس‌العمل بیش ازحد و کم‌ترازحد بازار سهام را مطرح کردند. در این مقاله اثر بیش . در همان سال یعنی سال ۱۹۹۸ دو مقاله دیگر در بیان عکس‌العمل بیش از حد و کم‌تر از حد توسط باربریز، شیفر و ویشنی (Barberis et al.) ارایه شد. در نهایت جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۲ به دنیل کاهنمن به علت تحقیقات گسترده‌اش در کاربرد و روان‌شناسی در اقتصاد اعطا شد و بدین ترتیب حوزه گسترده‌ای از تحقیقات مورد توجه محققان قرار گرفت. عاموس تورسکی به‌عنوان همکار کاهنمن در طول سال‌ها تحقیق تیمی، در سال ۱۹۹۶ درگذشت و چون جایزه نوبل به افراد زنده تعلق می‌گیرد، کاهنمن به دریافت جایزه نوبل نائل آمد که البته همکاری‌های تورسکی در سال‌های تحقیق را یادآور شد.
مهمترین کتابی که سیر تکوین و شکل گیری اقتصاد رفتاری را تشریح می‌کند، کج رفتاری: شکل‌گیری اقتصاد رفتاری نام دارد که توسط ریچارد تِیلِر (Richard Thaler) استاد دانشگاه شیکاگو و برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۷، نوشته شده ‌است.

اقتصاد رفتاری به دنبال چیست؟
اقتصاد رفتاری به دنبال افزایش قدرت توضیح دهندگی علم اقتصاد از طریق واقعی تر کردن بنیان‌های روانشناسی است. هسته اصلی اقتصاد رفتاری اعتقاد به افزایش واقع گرایی زیربناهای روانشناختی علم اقتصاد است که سبب بهبود نظریه‌های اقتصادی در انجام وظایف خود نظیر توصیف بهتر تئوری‌ها، پیش‌بینی بهتر حوادث و پیشنهاد سیاست‌های اقتصادی بهتر می‌شود. البته این دیدگاه در جایگاه نفی اساس اقتصاد نئوکلاسیک بر پایه حداکثر کردن مطلوبیت(utility maximization ، تعادلquilibrium) و کارایی efficiencyقرار ندارد. چرا که دیدگاه نئوکلاسیک مفید است و چارچوب تئوریک مناسبی برای تحلیل‌های اقتصاددانان فراهم می‌آورد که در خیلی از زمینه‌ها نیز پیش‌بینی‌های صحیحی انجام می‌دهد اما در برخی موارد ناکارآمد است و می‌بایستی تعدیل شود که این مجرای بروز علم اقتصاد رفتاری است. اکثر مقالات در زمینه اقتصاد رفتاری تعدادی از فروض بنیادین اقتصاد نئوکلاسیک را با توجه به واقع گرایی روانشناختی تعدیل می‌کند. البته اقتصاد رفتاری را نباید به عنوان نظریات رادیکال در نظر گرفت. چراکه فقط به دنبال آزاد کردن فروض ساده‌ کننده اساس اقتصاد نئوکلاسیک است. برای مثال اقتصاددانان نئوکلاسیک به‌طور مشخص ابراز می‌کنند که انسان‌ها در مورد انصاف و عدالت نگران نیستند؛ که با حذف این فرض می‌توان به نظریات واقعی تر در علم اقتصاد رسید.

ارزش‌گذاری اقتصاد رفتاری
استیگلرStigler) (بیان می‌کند که نظریات اقتصادی می‌بایست با سه مؤلفه انطباق با واقعیت، کلی بودن و سازگاری سنجیده شوند. نظریات اقتصاد رفتاری نیز می‌بایست با این سه مؤلفه قضاوت شوند. هرچند که نظریات اقتصاد رفتاری معمولاً به علت وارد کردن چند پارامتر به داخل مدل از انسجام کمتری برخوردار است.

روش‌های اقتصاد رفتاری
روش‌ها یا (methods) به کار گرفته شده در اقتصاد رفتاری به سان همان روش‌های است که سایر زمینه‌های اقتصاد متعارف به کار می‌گیرند. در اصل، اقتصاد رفتاری به شدت به شواهدی که براساس آزمایش یا تجربه (experiment) به دست می‌آیند متکی است. با این وجود، اخیراً، اقتصاددانان رفتاری از آزمایش تجربه فراتر رفته‌اند و تمام روش‌های به کارگرفته شده در علم اقتصاد متعارف را پذیرفته‌اند.

موضوعات اقتصاد رفتاری
1) مالیه رفتاری
ایده اصلی مالیه رفتاری (Behavioral Finance) تبیین این موضوع است که چرا شرکت کنندگان بازار خطاهای سیستماتیک انجام می‌دهند. این‌گونه خطاها قیمت‌ها و بازدهی‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و بازارها را نا کارآمد می‌کند. مالیه رفتاری همچنین به بررسی آربیتراژ (arbitrage)سایر شرکت کنندگان بازار در این‌گونه ناکارآمدی‌ها می‌پردازد. مالیه رفتاری ناکارآمدی‌هایی نظیر عکس‌العمل‌های نامناسب به اطلاعاتی مانند روندهای بازار (market trends) را پررنگ می‌کند و در حالت حدی علت (bubble) و سقوط‌ها (crash) را بررسی می‌کند. این‌گونه عکس‌العمل‌ها به توجه محدود سرمایه‌گذار، اطمینان بیش از حد (overconfidence)، تجاوز از نقطه بهینه، تقلید یا شکلک سازی (غریزه گروه) و پارازیت تجارت نسبت داده شده‌است. تحلیلگرهای تکنیکی، اقتصاد رفتاری را به مثابه فامیل نزدیک مالیه رفتاری در نظر می‌گیرند که پایه تئوری برای تحلیل‌های تکنیکی قرار می‌گیرد.

2) مالیه رفتاری کمی
مالیه رفتاری کمّی (quantative behavioral finance) از روش‌شناسی ریاضی و آماری برای فهم تبعیض‌های رفتاری (Behavioral bias) استفاده می‌کند. در تحقیقات بازار یابی، یک مطالعه نشان می‌دهد که شواهد اندکی سبب تبعیض‌های بدتر می‌شود و اثر آن تصمیمات بازاریابی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شرکت‌کننده‌های برجسته شامل گوندز و کاگینالپ (Gunduz and Caginalp Companies) ویراستار ژورنال مالیه رفتاری (Journal of Behavioral Finance) از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ و همکاران وی ورونا اسمیت (Ve Verona Smith, 2002) ، دیوید پورتر (David Porter)، دان بالنویچ (Don Balnovich)و ولادیمیرا ایلوا (Veladimir Ilva) و احمت دوران (Ahmet Doran) وری استورام (vary Storam) را شامل می‌شوند.

3) انتقاد گرایی
انتقاد گرایانیcriticism) ) نظیر یوجن فاما(Eugen Fama) فرضیه‌های بازار کار را تأیید می‌کنند. آن‌ها مخالفت کردند که مالیه رفتاری بیشتر مجموعه‌ای از استثناها (anomalies) است تا شاخه‌ای حقیقی از مالیه باشد و این مجموعه استثناها یا در بازار به سرعت از طریق بالا رفتن قیمت از بین می‌رود یا با ساختارهای جزئی بازار توضیح داده می‌شود. با این وجود تبعیض‌های شناختی(cognitive biases) افراد از تبعیض‌های اجتماعی (social biases) جداست؛ سابق بر این می‌شد از بازار میانگین گرفته شود هنگامی که دیگران می‌توانند یک حلقه بازی مثبت (feedback loops) ایجاد کنند بازار را بیشتر و بیشتر به سمت تعادل قیمتی منصفان (fair price) براند. به‌طور مشابه برای یک استثناء که کارایی بازار را به مخاطره می‌اندازد، سرمایه‌گذار می‌بایست قادر به مبادله علیه آن باشد و سود غیر متعارف کسب کند؛ که این در بسیاری از موارد برای استثناها صحیح نیست. مثال مشخص برای انقاد گرایی در شرح معمای برابری پاداش (equality premium puzzle) ظاهر می‌شود. این‌گونه بحث می‌شود که علت موانع ورود (entry barriers)است (هم عملی و هم روانی) و بازدهی بین سهام و اوراق قرضه به دلیل بازبودن منابع الکترونیک بازار سهام برای معامله گران می‌بایستی برابر شود. در پاسخ دیگران، مخالف کردند که بیشتر وجوه سرمایه‌گذاری شخصی مدیریت می‌شوند و از طریق وجوه سالخورده، حداقل‌کننده اثر مشهور موانع ورود هستند. به علاوه سرمایه‌گذاران حرفه‌ای و مدیران مالی به نظر می‌رسد بیشتر اوراق نگه داری کنند تا یک نفر انتظار تفاوت‌های بازدهی داشته باشد.

4) نظریه بازی رفتاری
نظریه بازی رفتاری (Behavioral game theory) موضوعی است که به بررسی تصمیمات و رفتار متقابل استراتژیک با روش‌های نظریه بازی‌ها ، اقتصاد آزمایشگاهی (تجربی) و روانشناسی آزمایشگاهی (تجربی) می‌پردازد، آزمایش‌ها شامل آزمودن انحراف از ساده‌سازی‌های رایج تئوری‌های اقتصادی نظیر قاعده استقلال، صرف نظر کردن از نوع دوستی، انصاف و آثار قالب‌گیری می‌باشد. در بعد اثباتی، روش‌ها برای شناخت روابط متقابل و ترجیحات اجتماعی به کار بسته شده ‌است. به عنوان یک برنامه پژوهشی، این موضوع در سه دهه اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته ‌است.

5) استدلال اقتصادی در حیوانات غیرانسانی
در خصوص استدلال اقتصادی میتوان اینگونه عنوان کرد که، تنی چند از روانشناسان تطبیقی دانشگاه‌های آمریکا سعی در نشان دادن استدلال در حیوانات غیرانسانی (economic reasoning in non-human animals)داشته اند. تلاش‌های اولیه در این زمینه بر روی رفتار موش صحرایی و کبوتر تمرکز کرده بود. این مطالعات به اصول رفتارشناسی روانشناسی نزدیک شده بود، جایی که هدف اصلی کشف شباهت رفتاری حیوانات غیر انسان به رفتار انسانی در شرایط آزمایش قابل حصول بوده‌ است. این تحقیقات از لحاظ روش‌شناسی به کارهای انجام شده توسط فرستر و اسکینر (Ferster and skinner)شباهت بسیار زیادی دارد. جدا از شباهت‌های روش‌شناسی، محققان اخیر از واژه‌شناسی رفتارشناسان نیز تخطی کرده‌اند. اگر چه این مطالعات مقدمات را برای «محیط شرطی شدن عامل» فراهم کرده‌است (با استفاده از غذا به عنوان پاداش برای نوک زدن و فشردن میله).
6) سوگیری های رفتاری:
اقتصاد رفتاری بر مبنای یک سری سوگیری (خطا) هایی ، رفتار می کند. چند نمونه از این سوگیری ها:
دسترسی پذیری: انسان به آنچه در دسترس تر است تمایل بیشتری دارد. به عنوان مثال خرید غذا های در ویترین یک بوفه، بیشتر است از خرید همان غذا ها اگر در گوشه ای از بوفه باشند.
خطای :Framing خطای Framing یا چارچوب بندی یعنی دید ما از یک فضا ، تحت تاثیر رسانه، خانواده، فرهنگ و سیاست به چه صورت است. به طور مثال با اینکه مرگ و میر سالانه توسط سوانح با خودرو بسیار بیشتر است از مرگ و میر توسط سوانح با هواپیما، با این حال از آنجایی که پوشش رسانه ای از سوانح با هواپیما بسیار بیشتر است از سوانح با خودرو، مردم از هواپیما بیشتر از خودرو ترس دارند!
خطای Optimism: خطای Optimism یا اعتماد به نفس و خوش بینی کاذب یعنی برآورد کاذب از خود به طور خوش بینانه. به طور مثال در یک آزمایش از محصلان یک دانشگاه سوالی پرسیدند با این عنوان که "آیا شما جزو ۵۰ % برتر دانشگاه هستید یا ۵۰ % پایین تر؟" جالب اینجاست که ۹۰ % محصلان معتقد بودند که جزو ۵۰ % برتر دانشگاه هستند!
خطای لنگر اندازی: ما تحت تاثیر لنگر های ذهنی خودمان تصمیم میگیریم. لنگر یعنی تصورات رسوب کرده در ذهن ما. به عنوان مثال اگر از فردی درباره خاطرات خوبش بپرسید و سپس از او بپرسید که آیا از زندگیش راضی هست یا خیر، از آنجایی که خاطرات خوبش در ذهنش رسوب کرده اند، می گوید بله! اما اگر از همان فرد اول درباره خاطرات بدش بپرسید و سپس بپرسید که آیا از زندگیش راضی هست یا خیر، از آن جایی که خاطرات بدش در ذهنش رسوب کرده اند، می گوید خیر!!
خطای نمایندگی: خطای نمایندگی همانند خطای چارچوب بندی است، اما بر خلاف چارچوب بندی که درباره ی موقعیت ها و فضا هاست، این خطا درباره ی انسان هاست. یعنی وقتی ما میگوییم قصاب، شما یک آدم بزرگ و سبیل کلفت به ذهنتان می آید.
خطای قوانین تجربی: فرد از طریق این خطا، فکر می کند چیزهایی که تجربه به ما می گوید عمل می کنند واقعا عمل می کنند؛ یعنی اگر با انجام کاری چیزی برایمان اتفاق بیفتد، هرچند اتفاقی، فکر می کنیم آن چیز با انجام همان کار دوباره هم برایمان اتفاق خواهد افتاد.
خطای شواهد خود تائید شونده: چیزی که به ما القاء شده وجود دارد، حتی اگر مثل وجود نداشته باشد‌، ما آن را در ذهن خود پررنگ می کنیم. مثلا دوستمان خصلت بدی دارد. به ما میگویند فلان کار را بکن تا خصلت بد دوستت با خصلت خوبی جایگزین شود. ما آن کار را می کنیم و اتفاقی در اخلاق دوستمان نمی افتد اما ما آن خصلت خوب را در ذهنمان پررنگ می کنیم و فکر می کنیم کارمان جواب داده است.

نقدی بر اقتصاد رفتاری
منتقدان اقتصاد رفتاری عموماً بر عقلانیت کنشگران اقتصادی تأکید دارند. از نظر این صاحبنظران، رفتارهای مشاهده شده در محیط آزمایشگاهی کاربرد بسیار محدودی برای محیط بازار دارد. در بازار، رقابت و فرصت‌های یادگیری منجر به نزدیک شدن کنشگر به رفتار عقلایی می‌شود.

افراد تأثیرگذار در اقتصاد رفتاری
  1. دنیل آریل (Dan Ariely
  2. کولین کمرر (Colin Camerer
  3. ارنست فهر (Ernst Fehr)
  4. دنیل کاهنمن Daniel Kahneman)
  5. دیوید لیبیسون David Libson
  6. جورج لوون اشتاین George Loewenstein
  7. متیو رابین (Matthew Rabin)
  8. هربرت الکساندر سیمون (Herbert Alexander Simon)
  9. ریچارد تِیلِر (Richard Thaler)
  10. پاول اسلویک Paul Slovic)
  11. عاموس تورسکی (Amos Tversky)

مقالات مرتبط
ارسال نظر
نظرات