1400/5/3

عضویت در خبرنامه
شبکه های اجتماعی

سلول های آینه‌ای

1399/اسفند/25

0

سلول های آیینه ای

  • چرا از دست دادن یک حیوان خانگی تجربه ای تا این حد دردناک است؟
  • نورون های آینه ای چه نقشی در بروز حس همدلی دارند؟
  • آیا واکنشهای جالب حیوانات در مقابل آینه ناشی از عملکرد سلول های آیینه ای هستند؟
  • آیا درد دیگران برای ما دردآور است؟
  • چرا از دست دادن حیوان خانگی تا این حد درد آور است؟
  • امکان “به یادآوری خاطرات فراموش شده” در خواب چه ارتباطی با سلول های آیینه ای دارند؟
  • آیا عملکرد مغز هنگام مشاهده دیگران تغییر می کند!؟
  • سلول های آیینه ای ، سلاح جدید فروشندگان و بازاریابان

گردآوری، ترجمه و ویرایش: تیم دیجیتال مارکتینگ امیدالبرز
سلول ها یا نورون‌های آینه‌ای نورونی است که هنگامی که موجود زنده عملی را انجام می‌دهد و یا مشاهده می‌کند که همان عمل را دیگری انجام می‌دهد تحریک می‌شود. بدین‌گونه نورون شبیه «آینه» رفتارهای دیگری را کپی می‌کند، مثل آنکه خودش انجام داده باشد. این نورون‌ها در بدوی ‌ها، انسان ‌ها، و دیگر رده ‌ها مانند پرندگان دیده‌ شده‌اند. برخی دانشمندان معتقدند که نورون‌ های آینه‌ای از مهم‌ترین اکتشافات اخیر در زمینه عصب‌ شناسی بوده‌اند. از آن جمله راماچاندارن، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا San Diego، معتقد است که آن‌ها در فراگیری زبان و تقلید اهمیت زیادی دارند. با وجود این یافته‌ها، تا کنون هیچ مدل عصبی یا محاسباتی که مورد پذیرش اکثریت باشد، ارائه نشده که توضیح دهد نورون‌های آینه‌ای چگونه به اعمال شناختی‌ای مانند تقلید کمک می‌کنند.

اکتشاف
جیاکومو ریزولاتی و همکارانش در دانشگاه پارما، الکترودهایی روی قشر ونترال پریموتور (ventral premotor cortex) میمون ماکاک قرار دادند تا نورون‌هایی را که حرکات دست و دهان را کنترل می‌کنند مطالعه کنند. در هنگام آزمایش، آن‌ها اطلاعات یک نورون در مغز میمون را هنگامی که تکه‌های غذا را برمی داشت، ثبت نمودند و توانستند واکنش نورون را به حرکت‌هایی مشخص اندازه بگیرند. آن‌ها متوجه شدند که برخی نورون‌ها علاوه بر زمانی که میمون یک تکه غذا را برمی‌دارد، هنگامی که شخصی را می‌بیند که یک تکه غذا را برمی‌دارد نیز فعالیت می‌کنند. آن‌ها چند سال بعد یک مقاله تجربی منتشر کردند و در آن درباره نقش سیستم نورون آینه‌ای در شناخت رفتاری بحث کردند. مشاهدات بعدی نشان داد که ۱۰ % نورون‌های قشر انفریور فرانتال (inferior frontal) و انفریور پرایتال (inferior parietal) ویژگی‌های «آینه» ای دارد و پاسخ یکسانی به اعمال دستی انجام شده و مشاهده شده نشان می‌دهد. اخیراً کریستین کیسر و همکارانش، نشان داده‌اند که سیستم آینه‌ای به صدای کارها نیز واکنش نشان می‌دهد. در مورد نورون‌های آینه‌ای مقاله‌های بسیاری منتشر شده است.
محل آناتومیک
دانشمندان مشاهده کردند که وقتی میمون برای برداشتن چیزی با دهان یا دست حرکت می‌کند نورونهایی در ناحیه اف-۵ قشر پرهموتور (premotor cortex) فعال می‌شوند. زیر مجموعه‌ای از این نورون‌ها که در پاسخ به مشاهده همان رفتار در میمونی دیگر فعال می‌شوند را نورون‌های آینه‌ای نامیدند. مشخص است که سیستم نورون‌های آینه‌ای سیستمی فراگیر در مغز است به طوری که شواهدی مبنی بر وجود چنین واکنش بیولوژیکی در سلول‌های شیار تمپورال فوقانی (Superior temporal sulcus) یافت شده که وجود نورون‌های آینه‌ای در آن ناحیه را مشخص می‌کند. همچنین نقشی را برای قسمت‌های آمیگدال (Amygdal) و قشر اوربیتوفرونتال(Orbitofrontal cortex) مغز در سیستم نورون‌های آینه‌ای مطرح کرده‌اند. مشابه همین سیستم در انسان نیز یافت شده ‌است.
نقش نورون های آینه‌ای
عملکرد این سیستم به طور ویژه در انسان مورد مطالعه قرار گرفته ‌است. نورون‌های آینه‌ای در برخورد با فعالیتی که در انسان دیگری مشاهده می شود فعال شده و باعث ایجاد نوعی درک احساسی و مفهومی از عملکرد فرد دیگر هستند. به نظر می‌رسد که این سیستم در انسان پیشرفته‌تر از میمون است. بر اساس مشاهدات علمی برخلاف میمون در انسان برای فعال شدن این سیستم نیاز به یک جسم خارجی نیست و این سیستم در نبود جسم خارجی نیز فعال می‌شود. اگر چه مشاهده شده که در وجود یک جسم خارجی این سیستم، فعالیت قوی‌تری از خود نشان می‌دهد.
اهمیت نورون های آینه‌ای
نوزاد یک ماکاک که حرکات را تقلید می‌کند از نورونهای آینه ای استفاده می‌کند.
اهمیت این نورون‌ها در فعالیت‌های ارتباطی موجودات است. در انسان این سیستم نقش قابل توجهی یافته‌است. به طوری که دانشمندان ورود سیستم صوتی به این نورون‌ها در انسان هوموساپینس را آغاز گر به وجود آمدن توانایی سخن گفتن دانسته‌اند. به این ترتیب این نورون‌ها در تکامل زبان در انسان نقش قابل توجهی ایفاکرده‌اند. مطالعات انجام شده روی انسان با استفاده از MRI عملکردی نشان داد که در انسان مشاهده حرکات دهانی انسان دیگر می‌تواند این سیستم را فعال کند در حالیکه چنین فعالیتی در برابر حرکات یک حیوان دیده نمی‌شود. اهمیت این سیستم در درک موسیقی و یادگیری موسیقی نیز مطرح شده‌است. نقش این نورون‌ها در مورد موسیقی به عنوان ابزاری ارتباطی مطرح است و این نقش یک نقش اساسی در دریافت مفهوم موسیقایی در شنونده می‌باشد. به این ترتیب که این نورون‌ها به کار آمده و فعالیتی نوروفیزیولوژیک مشابه همان که در ذهن موسیقیدان می‌گذرد را در شنونده ایجاد می‌کنند. از طرفی در یادگیری حرفه‌ای موسیقی نیز از این سیستم استفاده می‌شود.

نورون های آیینه ای و یادگیریِ مشاهده ای

در گذشته، رابطه بین نظریه های سنتی یادگیری در روان شناسی و نظریه های نوروفیزیولوژی رابطه نزدیکی نبود. اما به تازگی یافته های نو در علوم عصب شناسی برای پدیده های یادگیری ِگاه پیچیده، مانند یادگیری مشاهده ای، مکانیسم های عصبی نسبتاً ساده ای کشف کرده اند که یکی از آنها نورون های آیینه ای است. این نورون ها نشان می دهند که مغز چگونه فعالیتی را که ما انسان ها مشاهده می کنیم در خود ثبت می نماید و انجام آن فعالیت را در همان لحظه یا در آینده آسان می سازد. نقش این نورون ها آن است که، در تعاملات اجتماعی، عمل فرد مشاهده کننده را با عمل فرد مورد مشاهده مطابقت می دهد و از این طریق به فرد مشاهده کننده کمک می کند تا از طریق همسو نمودن رفتار خود با رفتار فرد مورد مشاهده آن رفتار را بفهمد. در مورد منشأ نورون های آیینه ای سه دیدگاه وجود دارند:
(1) دیدگاه تکاملی که وجود نورون های آیینه ای را بخشی از سازگاری می داند که در طول عمر نوع جاندار در او تکامل یافته است؛
(2) دیدگاه تداعی که بر توانایی ذاتی در شکل دهی به نورون های آیینه ای با تأکید بر تجربه استوار است؛
(3) دیدگاه اندیشه- عمل که طبق آن تصوری که ما از بازخوردهای حسی مرتبط با یک عمل می سازیم اساس اجرای درست آن عمل است.

پیش از کشف نورون های آیینه ای دو تبیین عمده برای یادگیری مشاهده ای از سوی روان شناسان رفتاری و شناختی ارائه شده بود.
رفتارگرایان به رهبریت بی اف اسکینر، واضع شرطی سازی کنشگر، برای یادگیری از راه مشاهده و تقلید آموزی سه عنصر مشاهده الگو، انجام رفتار مطابق با الگو و دریافت مشوق را ضروری می دانستند. در مقابل، شناخت گرایان، به سرکردگی آلبرت بندورا ، یادگیریِ مشاهده ای را عمدتاً پدیده ای کاملاً شناختی و خبر پردازانه معرفی کردند و برای یادگیری آن به چهار فرایندِ توجه، به یاد سپاری، باز آفرینی حرکتی، و انگیزش متوسل می شدند. کشفیات مربوط به نورون های آیینه ای هم دیدگاه رفتار گرایان و هم اندیشه شناخت گرایان را مورد چالش قرار می دهد.
شناسایی نورون های آینه ای همدلی
نوروسافاری
دانشمندان گروهی از سلولهای مغز را کشف کرده اند که فعالیتشان می تواند به توضیح توانایی درک درد در دیگران کمک کند.
از مطالعات تصویربرداری مغز انسان، مشخص شده بود که یک ناحیه به نام قشر کمربندی قدامی(ACC)، نه تنها در طول تجربه درد فعال می شود، بلکه هنگام مشاهده درد در دیگران نیز فعال می گردد.
این مطالعات همچنین نشان داده است که هنگام مشاهده درد دیگران، این منطقه در افرادی با سطوح بالاتر همدردی بیشتر فعال می شود و در افراد مبتلا به اختلال سایکوپاتی (جامعه ستیزی) کمتر فعال می شود.
با این حال، تحقیقات پیشین مکانیسم های زیربنایی یا سلول های درگیر را مشخص نکرده اند.
به گزارش نوروسافاری از موسسه علوم اعصاب هلند، در حال حاضر، با مطالعه بر روی موش ها، محققان موسسه علوم اعصاب هلند (NIN) در آمستردام مشخص کرده اند که توانایی احساس درد دیگران با “نورون های آینه ای” در ACC ارتباط دارد.
دانشمندان قبلا دریافته بودند که عملکرد نورون های آینه ای مرتبط با حرکت است. مطالعه روی مغز میمون هایی که میمون های دیگر را مشاهده می کردند، نشان داد که سلول های سیستم حرکتی فعال می شوند، مانند این که میمون هایی که مشاهده می کنند همان میمونهایی هستند که این عمل را انجام می دهند. این فعالیت، علاوه بر پردازش اطلاعات بینایی مشابه رخ می دهد.
در یک مقاله زیست شناسی جدید، نویسندگان این مطالعه نشان می دهند که چگونه نورون های آینه ای در ACC موش فعال می شوند، نه تنها زمانی که خود حیوان در معرض درد است، بلکه زمانی که درد را در موش های دیگر مشاهده می کند.
واکنشهای جالب حیوانات در مقابل آینه
یک گروه تصمیم گرفتند در نقطه‌ای پر رفت و آمد در جنگل یک آینه نصب کنند تا واکنش حیوانات را ببیند. واکنش برخی از حیوانات هوشمندانه و برخی دیگر واقعا خنده‌دار بود.
به گزارش نوروسافاری «ژاویه اوبه بریِر» عکاس فرانسوی به همراه همسر خود به گابن سفر کرد و این ایده را پیاده کرد. آن‌ها تعدادی آینه را در چند نقطه پر رفت و آمد جنگل نصب کردند تا ببیند واکنش حیوانات چگونه است. نتایجی که در این ماجراجوییِ جالب به دست آمد واقعا دیدنی است.
یکی از حیوانات چندین بار به هیکل خود نگاه می‌کند و دیگری به تصویر خود در آینه حمله می‌کند. برخی از حیوانات نیز با موفقیت دوربین ژاویه را شناسایی می‌کنند.
حتی بر سر اینکه کدام حیوان می‌تواند به آینه نگاه کند نیز درگیری به وجود می‌آید؛ گویا آینه برای آن‌ها بسیار جالب است. شاید به طور قطع نتوان نظر داد اما اغلب حیوانات نمی‌توانند تصویر خود را شناسایی کنند. میمون‌ها و پلنگ‌ها دست خود را به آینه می‌زدند و همین مسئله باعث شد تا ژاویه مرتب آینه‌ها را بشوید. کاری که در این شرایط کمی خطرناک بود.
ژاویه دوربین‌ها را در جعبه‌های مستحکم جاسازی کرده بود و بر روی آن‌ها حسگر حرکتی نصب کرده بود تا زمانی که کوچک‌ترین حرکتی مشاهده شد، دوربین فعال شود. پروژه‌ای بسیار جذاب که هر عکاس حرفه‌ای دوست دارد آن را امتحان کند.
آزمایش کردن نظریه های همدلی
کریستین کییزر، نویسنده اصلی مقاله و استاد دانشگاه NIN، می گوید:
آنچه شگفت انگیز است، این است که همه اتفاقات در همان منطقه ای از مغز موش ها رخ میدهد که در مغز انسان ها هم دخیل است.
پروفسور کییزر و تیم او یافته های خود را به عنوان پیشرفت مهمی می دانند برای کمک در درک این مساله که چگونه عدم همدلی در برخی از شرایط روانپزشکی خاص رخ می دهد. این گروه در مقاله مطالعاتی خود، دو گزارش از تحقیقات قبلی را ارائه می دهند که نشان می دهد برخی از نورون های ACCبه مشاهده درد و برخی به تجربه درد پاسخ می دهند. یکی از مشاهدات مربوط به یک بیمار انسانی بود و دیگری در مطالعه مغز موش بدست آمده بود.
با توجه به این یافته ها و این واقعیت که نورون های آینه ای در حال حاضر در سیستم حرکتی مغز قبلا شناسایی شده اند، تصمیم گرفتند دو نظریه را آزمایش کنند. اولین مورد این بود که نورون های آینه ای در ACC وجود دارد که در هنگام احساس درد فعال میشوند و هم در هنگامی که درد دیگران را می بینیم دوباره فعال می شوند و دوم اینکه این مساله دلیل اصلی این است که چرا ما هنگام دیدن درد دیگران خود را عقب میکشیم و احساس درد میکنیم.
با توجه به این که امکان نقشه برداری از نورونها بصورت انفرادی یا تغییر در تحریک ACC در مغز انسان امکان پذیر نیست. محققان تصمیم گرفتند این تئوری ها را در موش آزمایش کنند.
یکی از دلایل اینکه آنها به عنوان مدل حیوانی موش را انتخاب کردند به خاطر بخش ACC مغز آنها بود که از نظر ساختار سلولی و اتصالات به منطقه ACC انسان شبیه میباشد که در حس همدردی در انسان دخالت دارد.
آیا درد دیگران برای ما دردآور است؟
احتمالا برای شما هم پیش آمده که در هنگام دردکشیدن اطرافیان فکر کردید که خودتان هم «دردتان می‌آید.» ممکن است صحنه بریدن انگشت کسی را ببینید و دلتان «خون شود»‌ یا وقتی چکش به اشتباه روی ناخن شصت دوستتان فرو می‌آید شما هم آهی از ته دل بکشید.
اغلب ما گمان می‌کنیم که این یک عکس‌العمل احساسی به درد کسانی هست که دوستشان داریم نه حس کردن واقعی درد.
اما دانشمندان می‌گویند که بخشی از ساختار مغز، بخش اینسولا قدامی anterior insulaو cingulate cortex به هنگام بروز درد در بدن خود ما یا به هنگام دیدن درد کشیدن اطرافیانمان فعال می‌شوند. دانشمندان مرکز علوم شناختی و مغز ماکس پلانک می‌گویند که فعال شدن این بخش‌های مغز باعث می‌شود که حتی اگر خود ما زخمی نشویم، باز هم دردی را که فرد زخمی حس می‌کند، حس کنیم.
دکتر آنیتا توشه، یکی از دانشمندان عصب‌شناس این مرکز می‌گوید: «واقعیت این است که مغز ما درد و دیگر حوادث ناخوشایند اطرافمان را هم تحلیل می‌کند.» به گفته توشه،
«تجربه درد اطرافیانمان از نظر ارتباطات اجتماعی بسیار اهمیت دارد چرا که ما را قادر می‌کند درد بقیه را درک کنیم».
برای این تحقیق، دانشمندان فعالیت‌های مغزی را در هنگام زخمی شدن شخص و همینطور دیدن زخمی شدن دیگران با هم مقایسه کرده‌اند. وقتی فردی، فرضا انگشتش را با چکش زخمی می‌کند، یک درد فیزیکی را تجربه می‌کند. در این حالت فرد حواسش را بیشتر جمع می‌کند تا دوباره دستش زیر چکش نرود.
اما وقتی فرد دوستش را می‌بیند که به دستش چکش می‌خورد، یک درد «همدلانه»‌ را حس می‌کند. در این حالت، با آنکه از نظر فیزیکی اتفاقی برایش نیافتاده، اما در مغزش همان علایم ضربه دیدن به‌وجود می‌آید. فرد احساس پریشانی می‌کند و مانند دوستش، از چکش فاصله می‌گیرد با اینکه چکش باعث دردی برای بدن وی نشده است. با آنکه تحقیقات سابق نشان داده بود که بخش اینسولا قدامیanterior insula و cingulate cortexدر مغز در هنگام هر دو نوع درد (چه فیزیکی و چه همدلانه) فعال می‌شوند، اما مشخص نشده بود که چطور این نوع فعالیت‌ها با هم تطابق دارند.
دکتر تانیا سینگر، مدیر مرکز ماکس پلانک می‌گوید که باید به این سئوال که آیا یک درد خالص است یا تصنعی پایان داد.
در مدل جدید پیشنهادی دانشمندان، درد حاصل کنش و واکنش عوامل چندگانه و از جمله فرآیند‌های حسی و احساسی است.
امکان “به یادآوری خاطرات فراموش شده” در خواب

خواب و حافظه رابطه پیچیده ای با هم دارند!
محققان ثابت کرده اند که استراحت خوب شبانه، ابزار مناسبی جهت مقابله با فراموشی است. یکی از دلایل آن می تواند این باشد که به هنگام خواب، مغز تمام فعالیتهایی را که در طول روز قبل داشته است، دوباره تکرار می کند.
در یک مطالعه جدید که در مجله کورتکس گزارش شده است تلاشی برای درک بیشتر این رابطه انجام شده است:
آیا ممکن است که نقش خواب فقط جلوگیری از محو شدن خاطرات نباشد؟
آیا خواب می تواند بازیابی خاطرات فراموش شده را هم تسهیل کند؟
اگر این نظریه درست باشد، خواب نه تنها “وضوح و دقت خاطرات” موجود را افزایش می دهد بلکه باید بتواند قفل خاطراتی را که از دسترس خارج شده اند را باز کند.
برای پاسخ به این پرسش، نیکولاس دامی، استاد دانشگاه اکستر، آزمایشی را انجام داده است که در آن ۷۲ نفر در طول ۴۵ دقیقه، یادگیری ۲۴ کلمه ساختگی بی معنی مانند frenzilk را انجام می دادند. بلافاصله پس از آن، برای آزمایش یادآوری کلمات، شرکت کنندگان سه دقیقه وقت داشتند تا تمامی واژه هایی را که از لیست اولیه به خاطر می آوردند را در برگه ای ثبت کنند.
در مرحله بعد، گروه به دو بخش تقسیم شد. نیمی از افراد به مدت ۱۲ ساعت بیدار مانده، در حالی که نیمه دیگر به خواب شبانه رفتند. در پایان دوره ۱۲ ساعته، هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که تا چه میزان کلمات جعلی را به یاد می آورند.
به طور کلی، شرکت کنندگانی که خوابیده بودند نسبت به کسانی که بیدار مانده بودند عملکرد بهتری داشتند. کسانی که خوابیده بودند، ۶۸ درصد از کلمات ساختگی که در اولین آزمایش به یاد می آورند را هنوز به یاد داشتند. کسانی که بیدار مانده بودند، تنها ۴۶ درصد از لغات یاد گرفته شان را به یاد داشتند. این یافته تحقیقات قبلی را در این مورد تایید می کند:
“خواب یاور حافظه است!

یادآوری در آزمون اولیه

ولی دامی علاقه اصلیش بیشتر به لغات “تازه به دست آمده” بود، کلماتی که شرکت کنندگان قادر به یادآوری در آزمون اولیه نبودند، اما ۱۲ ساعت بعد، در آزمون مجدد به یاد می آوردند. در این مورد، تفاوت بین دو گروه بسیار زیاد بود. شرکت کنندگانی که نخوابیده بودند، حدود ۷ درصد از کلمات ساختگی را که در آزمون اول به یاد نمی آوردند، ۱۲ ساعت بعد، در آزمون دوم به یاد آوردند این رقم برای شرکت کنندگانی که خوابیده بود، به ۱۷ درصد افزایش یافت.
البته، این مطالعه، یک مطالعه نسبتا کوچک است، اما نشان می دهد که ممکن است خواب اجازه دهد تا مغز به باز کردن قفل خاطرات ضعیف و متزلزل بپردازد. در حالی که دامی ذکر می کند تحقیقات بیشتری برای تشخیص اینکه چرا این اتفاق می افتد مورد نیاز است، معتقد است که هنگامی که می خوابیم، خاطرات اخیر با سرعت بیشتری در هیپوکامپ بازپخش می شوند، که در نتیجه در فردی که این خاطرات را تجربه مجدد می کند، منجر به “تقویت و افزایش قابلیت دسترسی” به این خاطرات می شود.
اگر این تحقیق تکرارپذیر باشد، پیامدهایی فراتر از آموزش و پرورش خواهد داشت. دامی معتقد است: “اگر چه در این مطالعه، مواد آموزشی مربوط به زبانشناسی بود، ولی این یافته ها به خصوص برای کسانی که با قربانیان یا شاهدان صحنه های جرم و جنایت مصاحبه می کنند، مفید است.”
اگر شما به دنبال یک نکته عملی و کاربردی از این تحقیق باشید، اجازه بدهید این باشد: خواب دوست حافظه است.
او همچنین می گوید: “مطالعه در صبح روز امتحان، ایده جالبی نیست!
بنابراین دفعه بعد که در حال آماده کردن خود برای یک آزمون، ارائه، یا هر چیز دیگری هستید که نیاز به حفظ اطلاعات دارد، مطمئن شوید که زمان کافی برای استراحت قبل از آن کنار گذاشته باشید؛ برای جلوگیری از احساس وحشتناک رسیدن به چیزی در ذهنتان که شما فکر می کنید می دانید، ولی فقط می بینید که به یک نحوی، به طور معجزه آسا و ناجوری، از ذهنتان رفته است!

مغز هنگام مشاهده دیگران تغییر می کند!
این مطالعه شامل مجموعه ای از آزمایش هایی بود که دانشمندان تغییر در مغز و رفتار موش ها را ، هم در زمانی که حیوانات شوک خفیف دریافت کردند و هم در زمانیکه سایر موش های دریافت کننده همان محرک ناخوشایند را مشاهده میکردند، اندازه گیری کردند.
نتایج نشان داد که تغییردر رفتار و مغز موشها در پاسخ به مشاهده سایر موش هایی که در معرض درد بودند همان تغییرات مشاهده شده ای بود که خودشان با قرار گرفتن در معرض درد تجربه می کردند . هر دو پاسخ نورون های یکسانی را در ACC شامل می شدند.
سپس محققان آزمایش همدردی را تکرار کردند، اما این بار، فعالیت های نورون های ACC که قبل از آن فعال بوده اند را سرکوب کردند. هنگامی که موشهای تحت درمان، درد را در موشهای دیگر مشاهده کردند دیگر همان رفتار همدردی را نسبت به دیگران نداشتند.
درد یک تجربه پیچیده است که دارای اجزای حسی و هیجانی است. بسیاری از مطالعات مربوط به درد تمایل به استفاده از تعاریفی دارد که از توصیف افراد و الگوهای رفتاری در حیوانات حاصل می شود. با این حال، برای اطمینان از این که این تجربه درد است و نه سایر تجربه های منفی ایی که متاثر از مغز است، مهم است که سیگنال ها را در سیستم عصبی بررسی کنیم.

چرا از دست دادن یک حیوان خانگی تجربه ای تا این حد دردناک است؟
"تا زمانی که شخصی یک حیوانی را دوست بدارد، بخشی از روح او خفته باقی خواهد ماند. " آناتول فرانس
بزرگترین ترس شخصی که صاحب یک حیوان خانگی است این است که این همدم محبوب را از دست بدهد. برای کسانی که این فقدان را تجربه کرده اند، معمولاً این داستان جانکاهی است که درباره درگذشت یک سگ یا گربه بیان میشود. بعد از این فقدان درد و احساس تهی بودن شدیدی را در صاحبان این حیوانات احساس میکنیم. همانطور که هر شخصی تجربه منحصر به فردی را با یک حیوان خانگی دارد لذا راه “درست” و یکسانی هم برای غصه دار شدن و گذر از این پروسه وجود ندارد.
یک حیوان خانگی ممکن است نماد یک بچه، بهترین دوست یا یک همدم قدیمی باشد. سگها و گربه ها بطور میانگین ۱۳ سال عمر میکنند (زمانی کافی برای اینکه به راستی در قلب شما جا باز کنند). آنها عضوی از خانواده و بخشی از زندگی روزانه شما میشوند. برنامه صبحگاهی شما بدون بازی کردن یا به گردش رفتن با سگتان یا بدون درآغوش گرفتن گربه تان کامل نمیشود.
به گزارش نوروسافاری به نقل از سایکولوژی تودی، مرگ یک حیوان خانگی واقعا میتواند تجربه آسیب زایی باشد و فضای خالی در قلبمان و زندگی مان ایجاد کند (قابل مقایسه با از دست دادن یک عضو خانواده یا دوست نزدیک). به عنوان انسان، ما افکار، هیجانات و ایده هایمان را به حیوانات موردعلاقه مان برون فکنی میکنیم: به عبارتی ما خودمان را در حیواناتمان میبینیم. این اعتقاد رایج که صاحبان حیوانات شبیه حیواناتشان به نظر می آیند واقعاً درست نیست بلکه در عوض نوعی از اظهار مجازی است که نشان دهنده این است که مردم حیواناتشان را به صورت انعکاسی از خودشان میبینند.

اعضای چهارپای خانواده من
من هفت سگ داشته ام، بنابراین وقتی آنها را “عشق همیشگی” مینامم ممکن است با سوگیری عمل کنم. خیلی از مردم سگهایشان را طولانی تر از همسرشان یا کودکانشان میشناسند، بنابراین خیلی باعث تعجب نیست که از دست دادن آنها میتواند ویران کننده باشد حتی اگر ناگهانی نبوده باشد. من این را درک نمیکردم که این حیوانات بدون اینکه صاحبانشان بفهمند آنان را عاشق خود میکنند تا اینکه یکی از سگهای من که یک جرمن شپرد به اسم سنیتزل بود برای سه روز دردناک گم شد.
زمانی یک راننده کامیون خشن اظهارات برانگیزاننده جنسی به همسرم گفت، اسنیتزل جلو پرید و بدون اینکه کلمه ای گفته باشیم خرخر کرد و یک موضع تدافعی برای دفاع از او گرفت و آن مرد هم صحبتهایش را قطع کرد و رفت. و تعداد بیشماری مثال از سگهایی وجود دارد که انسانها را نجات داده اند، صفاتی که در اعضای تفنگدار نیروی دریایی نیز دیده میشود و در سرودها و ذکرهای آنها نیز دیده میشود مثل “Semper Fidelis” به معنای همیشه وفادار یا همیشه پابند. البته باعث شگفتی نیست که یک پژوهش درسال ۱۹۸۸ که در مجله Mental Health Counseling دریافت که افرادی که سگ دارند، سگشان را به اندازه نزدیک ترین عضو خانواده شان و در ۳۸ درصد موارد به عنوان نزدیک ترین فرد به خودشان رتبه بندی کردند. جو یونان این را در The Washington Post گزارش کرده است.
برای فهمیدن خویشاوندی سگها و انسانها، میتوانیم به مواردی توجه کنیم که انسانها انتظار دارند دوستانشان داشته باشند. لورا آرگینتار در ADVICE بیان میکند که این ویژگیها شامل:
عدم قضاوت، صداقت، قابل اعتماد بودن، پذیرش، احترام، گذشت، حمایت، قابل اتکا بودن، بافکر بودن، شنونده خوبی بودن، شوخ طبعی و عشق است. آیا این درباره آدمهایی که میشناسیم صدق میکند؟ نیازی هست که بیشتر بگویم؟!

شدت سوگ از دست دادن حیوان خانگی
یک حیوان خانگی به راستی هدیه ای است که میتواند زندگی شما را تغیر دهد و برایتان شادی و حق شناسی بی پایان بیاورد. حیوانات خانگی به شما مسئولیت پذیری، شکیبایی، مهربانی، نظم، بازیگوشی و از همه مهمتر عشق بی قیدوشرط را می آموزند. حتی اگر سگتان مبلتان را گاز بگیرد، در خانه تان را خط بیاندازد و جورابتان را بخورد، شما باز هم راهی خواهید یافت تا خانه و نیز قلبتان را با این همدم شریک شوید.
مرگ یک حیوان خانگی میتواند به اندازه فقدان یک خویشاوند نزدیک یا دوست به شما آسیب بزند. اینکه یک نفر با اعضای خانواده درباره مذهب، سیاست و غیره تعارض داشته باشد چیز معمولی است. تعارض هایی که ممکن است بین آنها ایجاد فاصله عاطفی کند. انسانها و حیوانات خانگی این نوع تعارضات را با هم ندارند. حیوانات خانگی صد درصد به دوست انسانشان وابسته اند. بله، شما ممکن است به خاطر جویدن بند کفشتان یا خرابکاری کردن از دست سگتان عصبانی شوید اما این احساسات درماندگی و عصبانیت به زودی ناپدید میشود وقتی میبینید که حیوان خانگی تان با گوشهای بامزه و چشمهای کاملاً باز به دنبال شما میگردد.
برطبق مقاله ای که چندین مطالعه را مرور کرده و در سال ۲۰۰۲ در مجله Society & Animals چاپ شده بود، از دست دادن یک همراه حیوان میتواند به اندازه از دست دادن یک انسان مهم ویران کننده باشد.

مراحل سوگ

کسانی که تابحال یک حیوان خانگی نداشته اند ممکن است که این فقدان را درک نکنند و احساسات شما را درحالی که وارد پروسه سوگواری میشوید بی اعتبار بدانند، اما به آنها اجازه ندهید که احساسات را به شما تحمیل کنند. اینکه شما بعد از از دست دادن یک حیوان خانگی احساس نابودی کنید طبیعی است. نیز اینکه اعتقاد داشته باشید که سگ یا گربه تان هنوز همین دور و بر است تا موقع رسیدن به خانه دم در به شما خوشامد بگوید طبیعی است. خیلی از مردم وقتی تصمیم میگیرند که حیوان دیگری بیاورند احساس بی وفایی پیدا میکنند.
الیزابت کوبلر راس در کتابش به عنوان مرگ و مردن death & dying پنج مرحله سوگواری را مشخص میکند: انکار، خشم، چانه زدن، افسردگی و پذیرش.
انکار قسمت طبیعی فرآیند سوگواری است. فقط مطمئن شوید که سوگتان را انکار نکنید. به خودتان اجازه دهید که احساساتتان را به هرطریقی که برایتان مناسب است ابراز کنید. ابراز احساساتتان واقعا میتواند تصفیه کننده باشد.
خشم نیز مرحله طبیعی سوگواری است و برای صاحبان سگ طبیعی است که درباره اینکه چرا و چطور سگشان مرده عصبانی شوند. آیا آن یک تصادف بد بوده؟ آن یک بیماری غیرقابل درمان بوده؟
عصبانی شدن به خاطر دلیل مرگ سگتان ممکن است درنهایت به مرحله چانه زدن بیانجامد. شما ممکن است چیزهایی شبیه این به خودتان بگویید: “ایکاش فقط سه روز دیگه با فیدو می موندم”. “چی میشد اگر” ها و “ایکاش” ها میتوانند به شدت استرس زا و نگران کننده باشند.
افسردگی یا غمگینی مرحله چهارم سوگواری در مدل کوبلر راس است و برای خیلی از افراد طولانی ترین مرحله است. برخی از مردم همیشه مقدار کمی غمگینی را در قلبشان برای حیوان محبوبشان احساس خواهند کرد.
پذیرش مرحله آخر است اما پذیرفتن یک فقدان به معنای فراموشی خاطرات نیست. در این مرحله شما ممکن است احساس کنید که زندگی تان دوباره درحال طبیعی شدن است و حتی ممکن است به فکر گرفتن حیوان دیگری بیافتید.

هرکسی به طور متفاوت سوگواری میکند

غم بازه زمانی و حد و مرز ندارد. هرکسی به طور متفاوت و با طول زمانی متفاوت عزاداری میکند. سطح غمگینی شما ممکن است به سن و شخصیتتان، سن و شخصیت حیوانتان و شرایط مرگ حیوانتان و همچنین رابطه بین شما و حیوانتان بستگی داشته باشد. اغلب افرادی که تنها زندگی میکنند زمان بیشتری را به سوگواری میگذرانند زیرا همدم آنها نقش بسیار مهمی را در زندگی آنها بازی میکرده است. همینطور است برای افراد ناتوانی که یک سگ مراقب کننده را از دست میدهند زیرا آن حیوان تنها یک همدم نبوده بلکه همچنین یک کمک حیاتی برای امور هرروزه شان بوده است.
اگر شما یا فرد موردعلاقه تان به تازگی حیوانی را از دست داده اید، سعی کنید که با زنده نگه داشتن این عشق از همدمتان یاد کنید. شاید با یک قطعه عکس از سگتان، کاشتن یک درخت به یادبود او، ساختن یک سنگ قبر نمادین یا اینکه سگتان را بسوزانید و خاکسترش را در جای خاصی نگهداری کنید. زنده نگه داشتن خاطرات همدم محبوبتان میتواند سالم ترین راه برای گذر از این غم و سوگ باشد.

رمزگشایی شدت درد همانطور که واقعا هست.

پروفسور کییزر و تیم او با توجه به این نکته مقاله خود را ادامه دادند که دانشمندان در مورد آن قبلا استدلال کرده بودند. آنها می نویسند که یک پاسخ جانشین که مخصوص درد است و برای مثال مغایر با پاسخ در ترس است، باید دو ویژگی در مغز نشان دهد:
اولین ویژگی این است که پاسخ مغز باید انتخابی باشد. ویژگی دوم این است که مدار باید به همان شیوه که درد را در خود کدگذاری میکند، در دیگران هم انجام دهد.
نتایج آنها هر دو این الزامات را برآورده کردند. آنها نشان دادند که بیشتر نورون های آینه ای ACC موش که در حین مشاهده درد فعال می شوند در پاسخ به احساسات منفی دیگر، مانند ترس، فعال نمی شوند. علاوه بر این، موش های مشاهده گر می توانند شدت درد در خود را با همان شیوه ای رمزگشایی کنند که الگوی رمزگشایی در دیگران است.
پروفسور کییزر نتیجه میگیرد که این مطالعه روشن می کند که چگونه عدم همدلی در روانپریشی و اختلالات دیگر بوجود می آید. وی یادآور می شود:
همدلی، توانایی احساس کردن هیجانات دیگران است که عمیقا در تکامل ما ریشه دارد. ما در مکانیسم های اساسی همدلی با حیواناتی مانند موش ها وجه اشتراک داریم.

گرفتن دست همسر هنگام درد، افراد را آرام می‌کند.

محققان درد در تحقیق اخیرشان دریافته‌اند هنگامیکه زوج‌ها در هنگام درد دست یکدیگر را می‌گیرند، امواج مغزی آنها با یکدیگرهماهنگ می‌شوند و درد آنها کاهش می‌یابد. به گزارش نوروسافاری از وبسایت دانشگاه کلرادو، محققان دانشگاه کلرادو بولدر (University of Colorado Boulder) در تحقیق اخیرشان پی برده‌اند، هنگامیکه یکی از زوجین هنگام درد شریکش با او همدردی می‌کند، امواج مغزی آن دو با یکدیگر هماهنگ می‌شوند و هرچه آن امواج مغزی بیشتر با هم هماهنگ شوند، درد بیشتر کاسته می‌شود.
پاول گلداستین (Pavel Goldstein)نویسنده ارشد این مطالعه و محقق درد در”آزمایشگاه شناختی و عاطفی عصب شناسی (Cognitive and Affective) Neuroscience Lab)) در کلرادو بولدر گفت: ما راهکارهای زیادی برای ارتباط در دنیای مدرن ارائه داده‌ایم و اکنون ما تعاملات فیزیکی کمتری با یکدیگر داریم.
این مطالعه جدیدترین تحقیق در خصوص پدیده‌ای به نام “همگاه سازی بین فردی (interpersonal synchronization) است.

طراحی مطالعه

ایده این آزمایش زمانی به فکر دکتر گلد استین آمد که متوجه شد همسرش هنگام به دنیا آوردن دخترش درد داشت و با گرفتن دست وی درد او کاهش یافت.
او و همکارانش در دانشگاه هایفا این آزمایش را بر روی ۲۲ زوج ۲۳ تا ۳۲ ساله که حداقل یکسال با یکدیگر بودند انجام دادند و چندین سناریو آزمایشی دو دقیقه‌ای را بر روی آنها انجام دادند و همزمان کلاهک‌های الکتروآنسفالوگرافی (EEG) فعالیت امواج مغزی آنها را اندازه گیری می‌کردند.
این سناریو سه مرحله داشت؛ در مرحله اول زوج‌ها بدون اینکه یکدیگر را لمس کنند تنها کنار یکدیگر نشستند، در مرحله ی دوم کنار یکدیگر نشسته و دستان یکدیگر را گرفتند و در مرحله آخر هر یک از افراد در یک اتاق جداگانه نشستند.
بار دیگر محققان خانم‌ها را در معرض یک درد خفیف در بازو قرار دادند و سپس این سناریو را تکرار کردند.
محققان دریافتند هنگامیکه خانم‌ها درد داشتند وشریکشان نمی‌توانست دست آنها را بگیرد، اتصال امواج مغزی آنها کاسته شد.
گلداستین افزود: به نظر می‌رسد که درد کاملا همگاه سازی بین فردی زوج‌ها را قطع می‌کند سپس لمس شریکشان این اتصال را برقرار می‌کند.
آزمایش‌های بعدی نشان داد که هرچه این همگاه سازی بین مغزهای افراد بیشتر شود، احساس درد در زوجین کمتر می‌شود.

با فعال کردن"نورون های آینه ای" خود، همدلی را تقویت کنیم.
شاید تا به حال اتفاق افتاده باشد که وقتی کودکی را در حال لبخند زدن و خندیدن می بینید، قبل ازاینکه آگاهانه تصمیم بگیرید، لبخند بر لبان شما نیز جاری می شود. یا شاید شنیده اید که خمیازه کشیدن “مسری” است. اگر کسی را در حال خمیازه کشیدن ببینید، احتمال بیشتری دارد که خمیازه بکشید. اینها نمونه هایی اساسی از همدلی مؤثر است و این پاسخ های خودکار به اقدامات یا حالت های عاطفی افراد دیگر، ممکن است به نوع خاصی از سلولهای مغزی به نام “نورون های آینه ای” نسبت داده شود که به انسان و حیوانات کمک می کند تا با دیگران ارتباط برقرار کنند.
نورونهای آینه ای سلولهای مغزی هستند که در بین سلولهای معمولی قرار دارند (به عنوان مثال سلولهای فرمان حرکتی که منجر به انجام نوعی از اعمال جسمی یا نورونهای سینگولیت قدامی که باعث ایجاد احساس درد می شوند).
در حالی که تمام این سلولها ممکن است در همان مناطق مغز قرار بگیرند، نورونهای آینه ای نه تنها هنگامی که خودمان کاری انجام می دهیم یا تجربه می کنیم فعالیت دارند، بلکه هنگام مشاهده یک فعالیت یا تجربه توسط شخص دیگر نیز شروع به فعالیت می کنند.
به یک معنا، آنها به ما این امکان را می دهند که تجربیات و اعمال اشخاص دیگر را در سطح سلولی احساس کنیم، بدون درگیر شدن در همان عمل یا داشتن همان تجربه. همانطور که در مقاله ای در Scientific American شرح داده شده است، نورون های آینه ای"تمایز بین دیدن و انجام یک عمل" را از بین می برند.
به دلیل توانایی جالب این سلولها در ایجاد نوعی شبیه سازی تجربه دیگری، که در مغز ما وجود دارد، اعتقاد بر این است که سلولهای عصبی آینه ای آجرهای همدلی هستند. آنها به ما کمک می کنند تا با دیگران ارتباط برقرار کنیم و بفهمیم دیگران در سطح شناختی چه احساسی دارند.
آنها آنچه را که دیگران تجربه می کنند آینه می کنند – به عنوان مثال، ممکن است هنگام تماشای شخصی که در یک فیلم غمگین و ناراحت است، ناگهان چشمان خود را پر از اشک ببینیم یا وقتی می بینیم یک سگ با هیجان بازی و پرش کند، احساس خوشحالی می کنیم. وقتی صحبت از آموزش می شود، نورون های آینه ای بسیار حائز اهمیت هستند. کودکان از زمان کودکی یادگیری را از طریق تقلید کردن شروع می کنند و "همدلی"در تمام دوران کودکی رشد می کند. بخش اعظم فرآیند ایجاد همدلی از فعال شدن نورونهای آینه ای یا مشاهده احساس همدلی در عمل دیگران ناشی می شود.
این نورونها به ما کمک می کنند تا بطور غریزی درک کنیم که دیگران چه احساسی دارند- و با الگوسازی از رفتار مفید همدلی منجر به اقدامات دلسوزانه می شود. به لطف فعال شدن نورون آینه ای، کودکان می توانند احساس همدلی کنند و بعد همدلی را در رفتار خود نشان دهند.
اما درست مانند هر مهارت دیگری که دوست داریم آنرا حفظ کنیم، باید همدلی را تمرین کنیم. اگرچه ممکن است برای بعضی از افراد طبیعی تر از سایر افراد باشد، همه ما توانایی احساس همدلی را داریم و تمرین روزانه آن باعث می شود که این یک عادت شود.
درگیر کردن قسمت های خاصی از مغز به طور منظم شبیه رانندگی در همان جاده ها است – هرچه بیشتر از آنها استفاده می کنیم، آسان تر است.
با استفاده از نورون های آینه ای و یادگیری مبتنی بر تقلید، روش هایی را برای تشویق فرزندان خود به همدلی با سایر افراد و حیوانات می توانید به کار بگیرید.

نگرش مثبت را حفظ کنید، احساسات را توضیح دهید و از الگوی همدلی استفاده کنید.

نورونهای آینه ای می توانند “انتقال عاطفی” را ایجاد کنند – یا توانایی “گرفتن” احساسات افراد در دنیای اطراف، آگاهانه یا ناخودآگاه از طریق تقلید.
با حفظ نگرش مثبت در فضای منزل، می توانید به تقویت روحیه فرزند خود کمک کنید، اما کارهای بسیار دیگری نیز می توانید انجام دهید. هر وقت فرصتی پیش آمد، وقت بگذارید تا به فرزند خود بگویید که توضیح دهند چه احساسی دارند. صحبت در مورد احساسات می تواند به کودکان کمک کند تا بتوانند راحت تر آنها را در خود و دیگران تشخیص دهند. به یاد داشته باشید — الگوی همدلی نباید فقط به تعامل انسان محدود شود!
تقویت مسیرهای همدلی و فعال کردن نورون های آینه ای آنها هنگام رسیدن به مهربانی بسیار مهم است. بنابراین هر روز یک روش سریع ایجاد همدلی را بگنجانید.

سلول های آیینه ای و فروش
تاکنون حتما صف های طولانی خریدرا مشاهده نموده اید.
تاکنون به اثری که تبلیغات بر ذهن بیننده برای ترغیب به خرید دقت کرده اید؟
چرا در تبلیغات مواد غذایی، تبلیغاتی که غذاها و تنقلات مربوط به کودکان که توسط خود کودکان تبلیغ می شود جزو موفق ترین تبلیغات هستند؟
چرا از دیدن غذا خوردن دیگران احساس گرسنگی می کنیم؟
چرا هرگاه مطب یک پزشک شلوغ باشد ناخودآگاه در ذهن ما تصویر مثبتی از آن پزشک شکل می گیرد؟
تبلیغاتی که بر فروش ویژه متمرکز هستند و در آن مشتریان قبلی تجربیات خرید خود را بیان می کنند، چرا مخاطبان را ترغیب به خرید می کنند، حتی اگر نیاز به آن کالا نداشته باشند؟
همه این موارد و انبوهیس دیگر از سایر موارد، همگی تا حد زیادی به نقش همین سلول های آیینه ای بر می گردد.
در سالیان اخیر متخصصین علم فروش و بازاریابی به تاثیرات این سلول ها در علم فروش بسیار علاقه مند شده اند و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.

مقالات مرتبط
ارسال نظر
نظرات